hamidreza harandi
آخرين تاريخ به روز شدن: 30/08/2010
ساير صفحات: [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9]

افطار 3
< در صورتیکه قسمت های اول و دوم را نخوانده اید پیشنهاد می کنم اول سری به به انها در کتگوری "داستان های کوتاه من" بزنید و سپس ادامه دهید >
مرسده پشت فرمان پژو 206 البالوئي كلاس 5 كه باباش به خاطر قبولي در كنكور بهش هديه داده بود جابجا شد و پياده شد . كوچه انقدر تنگ بود كه نمي توانست جلو تر بره ، ديوارهاي آجري كثيف كه از زور نم و رطوبت شوره و سفيدك زده بود انقدر به هم نزديك شده بودند كه سه نفر به سختي ازش رد مي شدند چه برسه به ماشين ، حتي يه 206 البالوئي نقلي .
بند كيف چرمي سفيدي كه بدست گرفته بود رو به شانه انداخت و اونو بين بازو و بدنش محكم گرفت –اخه مي ترسيد يكي وسوسه بشه و آنرا ازش بقاپه . در حاليكه دستش را به زحمت توي جيب شلوار تنگ ابي رنگش فرو مي كرد داخل كوچه شد و به پيش رفت . اسكناس 1000 تومني مچاله را از توي جيبش بيرون اورد و در حاليكه آنرا صاف مي كرد خوب ورانداز كرد . نور كوچه انقدر زياد نبود كه به راحتي بتواند آدرسي را كه رويش نوشته بود بخواند براي همين دم حجله اي كه نصف عرض كوچه را بند آورده بود ايستاد ، عينكش را جابجا كرد و و زير نور لامپهاي سبز و قرمز حجله ادرس را ورانداز كرد .
سرش را بالا گرفت و دنبال تابلوي اسم كوچه ، ديوارها را در نظرچر.........................................< /span>

ادامه...

از کاتگوری: داستانهاي كوتاه من
تاريخ درج: 09:37 30/08/2010 نويسنده: حمیدرضا هرندي نظرات(2)

با سلام و عرض ارادت به تمامي دوستان عزيزي كه در اين مدتي كه غيبت داشتم

ادامه...

از کاتگوری: شعرهای من
تاريخ درج: 02:15 20/06/2010 نويسنده: حمیدرضا هرندي نظرات(0)

5S: در مهندسي صنايع ، براي ايجاد تغيير و همچنين افزايش بهره وري و بهبود كيفيت فرآيندهاي كاري از 5 اصل ساماندهي كه عبارتند از : پاكسازي ، نظم و ترتيب ، نظافت ، حفظ و نگهداري ، فرهنگ سازي استفاده مي شود اين 5 اصل ابتدائا توسط كشورهاي خاور دور مثل ژاپن ، كره ، مالزي ، سنگاپور و.... معرفي شده است و توسط بسياري از كشورها بكار گرفته شده است كه از آنجمله ميتوان به پاكستان ، هند ، ايران ، آمريكا ، آلمان و....... اشاره كرد در اين شعر سعي كرده ام كه مفهوم آنرا در قالب شعر بيان كنم . اميد كه به كار افتد .

5 اصل ساماندهي

تو اگر ميخواهي

كوه را با همه ي سنگيني ، جابجايش بكني

بايد اول جلوي پايت را

صاف و هموار كني

بايد آن سنگهايي

كه فرو افتاده ست

ابتدا برداري

تو اگر مي خواهي

عمق درياها را ،

جهت صيد دُر و مرواريد

بروي بشكافي

بايد از ساحل آرامِ خودت دور شوي

بايد از موج به موجي بروي

تو براي پرواز

بايد اول بتواني كه بايستي محكم .......................

ادامه...

از کاتگوری: شعرهای من
تاريخ درج: 09:18 02/12/2009 نويسنده: حمیدرضا هرندي نظرات(6)

چندي پيش دوستي را ديدم كه از بد روزگار در حال جدا شدن از همسرش بود و من پاي درد دلش نشستم ،آنچنان با حزن و اندوه سخن مي گفت كه بي اختيار بر او و حالش تاسف خوردم و ابيات زير در ذهنم نقش يافت :

نهال

واي مي ترسم

كه آن طوفان سخت

وان همان قهري كه ميباشد شگرف

خشك گرداند ميان من

و تو

اين نهال دوستي را

بي درنگ

اين همه كبري كه در جان منست

وان منيت كه ترا فرمانبرست

آتش اندازد ميان خرمني

كز وفا و عشق بين ماست

مست

آن همه مهر و محبت ها كجاست ؟

وان همه شوريده حالي ها كجاست ؟ ....................................

ادامه...

از کاتگوری: شعرهای من
تاريخ درج: 08:32 01/11/2009 نويسنده: حمیدرضا هرندي نظرات(8)

خواهش

باز ميخواهم كه امشب در كنارت جاي گيرم

از خُم جوشان عشقت ، جُرعه جُرعه جام گيرم

باز مي خواهم خودم را مست گردانم ز مهرت

از لب خمّار مستت ، بي نفس من كام گيرم

باز مي خواهم دلم را در شراب با تو بودن

غسل داده تا سحر گه ، تا اذان آرام گيرم ..........................

ادامه...

از کاتگوری: شعرهای من
تاريخ درج: 02:34 07/10/2009 نويسنده: حمیدرضا هرندي نظرات(7)

متن كامل در ِ بسته به صورت mp3

- تنظيم و صدا گذاري از خودم - ممكنه براي همين كيفيت صدا خيلي بالا نباشه -

متن نوشتاري را از قسمت شعرهاي من جستجو كنيد .

ادامه...

از کاتگوری: فايلهاي صوتي شعرها
تاريخ درج: 07:29 24/09/2009 نويسنده: حمیدرضا هرندي نظرات(4)

افطار 2

فرشته هنوز از هيجان مواجهه با آن مرد در مغازه ميوه فروشي مي لرزيد ، اين اولين بار بود كه كسي به تنگ دستي او پي برده بود و به او چيزي مي داد ، سهيلا را به خود چسباند و فشرد ، دخترك بيچاره با ناراحتي پايش را تكان داد تا از زير فشار دستهاي مادر كه او را به بغل فشار مي داد ، رها كند . صداي تپش قلب فرشته انقدر رسا و بلند به گوشش مي رسيد كه مي ترسيد وقتي از كنار عابران توي كوچه عبور مي كند صداي تپش قلبش را بشنوند ، احساس غريبي به او دست داده بود كه تا انروز با آن بيگانه بود ، از كسي چيزي پذيرفته بود و اعتراف كرده بود كه ناتوان است . آنقدر هيجان‌زده بود كه ناي راه رفتن نداشت ، سرازيري خيابان بود كه او را به پائين هدايت ميكرد و او را به سمت ميدان مي كشيد و راه طولاني تر از هميشه به نظر مي رسيد .

به ميدان رسيد و مستقيم به سمت اتوبوسي كه در ايستگاه ايستاده بود رفت و سوار شد . صندلي ها تك و توك توسط مسافرين اشغال شده بودند ولي هنوز جاي شكرش باقي بود كه جاي خالي داشت ، اصلا حوصله نداشت ........................

ادامه...

از کاتگوری: داستانهاي كوتاه من
تاريخ درج: 09:10 06/09/2009 نويسنده: حمیدرضا هرندي نظرات(9)

افطار 1

ميوه هاي آبدار و تازه و رنگارنگ تابستاني بر روي پيشخوان ميوه فروشي خود نمايي ميكرد و هوس انگيز تر از هميشه ، مشتريان را به خريد دعوت مي كرد . من كه در ماشين منتظر پسرم نشسته بودم تا از مغازه ي CD فروشي برگردد ، اين صحنه ي اغوا كننده را مي ديدم و شاهد رفت و آمد مردم و ولع آنها براي خريد و تدارك سفره هاي افطار بودم . هلو هسته جدا ، شليل رافتي ، زرد آلوي شكر پاره ، انگور ياقوتي فرد اعلي ، آلو شابلون ، براق و لذيذ زير نور پرژكتور ميوه فروشي جا خوش كرده بودند و از دور چشمك مي زدند ..............

ادامه...

از کاتگوری: داستانهاي كوتاه من
تاريخ درج: 06:56 30/08/2009 نويسنده: حمیدرضا هرندي نظرات(6)

سراب

و چه سخت است که دريابيم

انچه را كه من و تو

به آن دل خوش کرده بوديم

سراب بود

سراب

و چشم

اسير و کوری بود

که انچه را که ديد

-باور کرد-

و به دل گفت

- تو هم باور کن -

----------------

چه سخت است که در يابيم . ....................................

ادامه...

از کاتگوری: شعرهای من
تاريخ درج: 07:41 22/08/2009 نويسنده: حمیدرضا هرندي نظرات(9)

شكايت

گَردِ غمُ تو چشمات

ديدم و شكوه كردم

شِكوِه به آسمون ِ

پر از ستاره كردم ،

قسم دادم خدارو

قسم به مهربوني .....................................

ادامه...

از کاتگوری: شعرهای من
تاريخ درج: 02:59 18/08/2009 نويسنده: حمیدرضا هرندي نظرات(9)
آنلاين: 0 کاربر و 110 مهمان